گفتگو با فرشاد پیوس:پرسپولیس «دنیزلی» مثل پرسپولیس دهه ۶۰ بود
بیستم تیر سال ۷۶ دربی در حالی برگزار شد که در دقیقه ۱۵ آن سوت بازی به نشانه اعلام خداحافظی فرشاد پیوس به صدا درآمد. اسطوره باشگاه پرسپولیس وقتی دور زمین برای آخرین بار میچرخید، تماشاگران هر دو تیم آبی و قرمز با تشویقهای خود او را بدرقه کردند. در این میان بعضی از هواداران پرسپولیس اشک میریختند که بازیکن بزرگی مثل او را از دست دادند. فرشاد پیوس همچنان محبوب است و بین هواداران قرمزپوش یک اسطوره است و هر وقت مهاجمان این تیم نمیتوانند گل بزنند، او را صدا میزنند.
پیوس با تعصب از پرسپولیس حرف میزند و از ناکامی این تیم به شدت ناراحت است. بارها انتقادات خود را سریع اعلام و حتی بازیکنان این تیم را به کمفروشی متهم کرده است. با پیوس در مورد سالهای حضور او در تیم پرسپولیس و تیم کنونی حرف زدیم. گفتوگو با فردی که محبوب دوران نوجوانی بسیاری مثل خودم بود، بسیار سخت است به خصوص وقتی که از او بپرسید، چرا در دوران مربیگری مثل دوران فوتبالیست بودن موفق نبوده است.
آقای پیوس فوتبال را از کجا شروع کردید؟
من متولد ۲۲/۱۰/۴۰ هستم و در محله نازیآباد متولد شدم. فوتبالم را هم از زمین خاکی اطراف نازیآباد شروع کردم. نمیتوانم سن دقیقی که فوتبال را شروع کردم، بگویم، چون از سن خیلی پایین بود که عاشق فوتبال شدم و تا ۱۴سالگی در همان زمینهای خاکی با بچهمحلها فوتبال بازی میکردم. محله ما فوتبالیستهای خوبی داشت که امیر قلعهنویی و حمید استیلی از جمله آنها هستند. تا اینکه به تیم راهآهن رفتم.
چه کسی شما را به راهآهن برد؟
آقای لارودی من را به راهآهن برد تا زیر نظر ناصر ابراهیمی در این تیم فوتبال را حرفهای آغاز کنم. ۲۰ ساله بودم که از راهآهن به شاهین رفتم و یک سال هم در این تیم بازی کردم. البته قبل از اینکه به تیم راهآهن بروم در یک تیم محلی به نام ادب زیر نظر آقای علوی تمرین میکردم که ایشان هم زحمت زیادی برای من کشیدند. بعد از شاهین به خاطر اینکه سرباز بودم به تیم نیروی هوایی رفتم و این تیم را از دسته دوم تهران به دسته یکی آوردیم. در آن سال من ۲۴ گل زدم و توانستم آقای گل شوم. بعد از آن بازیهای من را پرسپولیس پسندید و به این تیم رفتم. سال ۶۴ بود که به پرسپولیس رفتم و تا بیستم تیر ۷۶ در این تیم بازی کردم. یک فصل هم به فوتبال قطر و تیم الاهلی رفتم که در آن سال، ۹ گل زدم و آقای گل لیگ باشگاهی قطر شدم.
چرا تنها یک فصل در قطر ماندید؟
واقعا زندگی در قطر برای من سخت بود. به شدت وابسته به خانواده بودم و اصلا نمیتوانستم دوری آنها را تحمل کنم. با اینکه پول بسیار خوبی برای یک فصل دادند، چیزی حدود سه میلیون تومان که واقعا برای ما باورکردنی نبود چون در ایران آن موقع اصلا پولی نمیدادند. آنها خیلی دوست داشتند من بمانم، اما به ایران برگشتم و همان سال هم ازدواج کردم.
آن موقع فکر میکردید قطر روزی میزبان جام جهانی شود؟
به هیچ عنوان. البته این را باید بگویم آن موقع که ما درگیر جنگ و مشکلات پس از آن بودیم، قطر روند رو به رشد خود را شروع کرده بود، آنها استادیوم ساختن به صورت مدرن را شروع کرده بودند. در مورد بازیکنسازی هم کارهای زیادی انجام دادند. هر باشگاهی تیم نونهالان تا بزرگسالان داشت. برای تیمهای پایه خود یک مربی برزیلی با تمام امکانات در نظر گرفته بودند، حتی هر تیمی سه توپجمعکن داشت تا بازیکنان بیجهت با دویدن دنبال توپ، تمرکز و انرژی خود را از دست ندهند. این امکانات آن موقع برای تیمهای بزرگسالان ما در تیمملی هم وجود نداشت. من بعد از آن دیگر به قطر نرفتم، اما میدانم که از آن موقع پیشرفت بسیار زیادی داشتند.
اما چرا فوتبال قطر در یک سطح باقی مانده است؟
به دلیل اینکه جمعیت کمی دارد که بتواند فوتبالیستهای خوبی پیدا کند. در کشور ما هم با توجه به جمعیتی که داریم، فوتبالیست بینالمللی بسیار خوب نداریم. پس نمیشود از قطر انتظار داشت با توجه به امکاناتش نتایج بسیار خوبی بگیرد.
شما در آسیا به مار زنگی معروف شده بودید. این لقب از چه زمانی به شما داده شد؟
در بازیهای آسیایی پکن بود که به من این لقب را دادند؛ در آن بازیها فوقالعاده بودیم، من هم توانستم آقای گل این بازیها شوم. سال ۹۰ یکی از بهترین سالهای فوتبال ایران بود که موفق شدیم قهرمان بازیهای آسیایی شویم.
یک گلزن تمامعیار مثل شما چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟
یک بخشی از گلزنی مادرزادی است، یعنی شما باید هوش خوبی داشته باشید تا خودتان را در موقعیت گل قرار دهید. بخشی دیگر برمیگردد به تمرینات زیاد که باعث میشود چارچوب را خوب پیدا کنید. زمانی که در راهآهن بودم از ناصر ابراهیمی میخواستیم بماند و با ما کار کند. توپ را میزدیم، بعد میرفتیم توپ را در اختیار مربی قرار میدادیم تا چند بار یک حرکت را ادامه دهیم. بازیکنان الان بعد از تمرین که یک ساعتونیم است، تمرین میکنند و میروند؛ بدون اینکه حتی یک زمان کمی تمرین اختصاصی انجام دهند. عامل بعدی که بسیار موثر است و در مسابقات نمود پیدا میکند هماهنگی بین هافبکها و مهاجم است. اگر این هماهنگی بالا باشد به طور قطع به گلزنی مهاجم کمک بزرگی میکند.
شما ۴۳ بازی ملی انجام داده و ۱۹ گل زدید، فکر میکنید اگر الان بودید بیشتر گل میزدید؟
صددرصد همینطور بود. آن موقع تیمهای ضعیفی مثل گوام و مالدیو نداشتیم که بتوانیم آمار گلهای خودمان را بالا ببریم. ما بیشتر با تیمهای حوزه خلیجفارس و تیمهای شرق آسیا بازی میکردیم. اکثر تیمها در یک سطح بودند. در رده باشگاهی هم همینگونه بود. در لیگ دسته اول تهران ۱۲ تیم بود که اکثر بازیها رفت و برگشت هم نبود، تازه اگر رفت و برگشت هم بود، میشد ۲۴ بازی در حالی که الان ۳۴ بازی انجام میدهند. بهترین موقع گلزنی و بالا بردن آمار هم میانه فصل است که تیمها استرس کمتری دارند که این مدت خیلی کوتاه بود. به هر حال ما تمام تلاش خودمان را میکردیم که برای تیم موثر باشیم. البته یک دلیل دیگر داشت من پنالتی نمیزدم، چون پنالتیزنان خوبی مثل محرمی و انصاریفرد داشتیم چه در تیمملی و چه در باشگاهی. من فقط سالهای آخر پنالتی زدم.
شما دو محرومیت داشتید که در فوتبالتان خیلی تاثیرگذار بود.
هیچکدام از محرومیتها حق من نبود. در جام ملتهای آسیا در هیروشیما و بازی با ژاپن من هیچ کاری انجام ندادم و در فیلم بازی هم کاملا مشخص است، اما من را به همراه مجتبی محرمی و کرمانیمقام محروم کردند. البته آنها با نقشه این کار را انجام دادند، چون ما هر سه از بازیکنان خوب ایران بودیم و سال بعد مقدماتی جام جهانی برگزار میشد، آنها شبانه ما را محروم کردند تا به این بازیها نرسیم. محرومیت ما را جوری تنظیم کردند که سه روز بعد از پایان مقدماتی جام جهانی به اتمام برسد. حتی به رییس فدراسیون ما اجازه ندادند تا از ما دفاع کند. ما در هتل بودیم که حکم محرومیتمان آمد.
در سال ۷۲ هم که بازی دربی بود، واقعا حساسیت بالا بود چون دو تیم، سه سال میشد که با هم بازی نکرده بودند و این بازی جدال مرگ و زندگی بود. پرسپولیس تیم بسیار قدرتمندی داشت با اینکه حتی جواد منافی را نیز در اختیار نداشتیم. ما ۲ بر صفر جلو بودیم که یک گل هم از روی نقطه پنالتی خودم زدم تا اینکه شاهرودی به ناحق اخراج شد و استقلال یک گل زد و در دقایق پایانی هم یک گل دیگر زدند و بازی مساوی شد.
یک لحظه محرمی و قلعهنویی با هم درگیر شدند که ما برای جدا کردن رفتیم که آقای ابهران، داور مسابقه من را هم اخراج کرد. برای همه غیرقابل باور بود. به نظر داور کنترل بازی را از دست داده بودم، بعد هم که آقای مصطفوی شش ماه من را محروم کرد که آنجا هم حق من نبود. من سه سال هم به خاطر استعفای ۱۴ نفر از تیمملی دور بودم که برمیگردد به زمان آقای دهداری. به طور کلی ۵/۴ سال از تیم ملی جدا بودم.
به خاطر آن سه سال پشیمان نیستید؟
به هر حال رفیقبازی درآوردیم و پای حرف خودمان هم ایستادیم. البته سال ۱۹۸۸ آقای دهداری از من دوباره دعوت کرد به تیمملی برگردم. افسوس میخورم چون میتوانستم به تیمملی کشورم کمک کنم.
چرا در بازی با ژاپن در هیروشیما به داوری اعتراض میکردید؟
واقعا جمال شریف بسیار بد قضاوت کرد و به ضرر ما سوت میزد. وقتی برای بازی خداحافظی من به ایران آمد، با او در هتل استقلال جلسه گذاشتم و به او گفتم که در حق من اجحاف کردی و یک سال از تمرین سالهای فوتبالم را به هدر دادی. او قبول کرد که اشتباه کرده و عذرخواهی کرد، هر چند که این عذرخواهی به درد من نمیخورد. در سال ۹۲ هم فوتبال آسیا برای اینکه جلو رشد فوتبال ایران را بگیرد، بسیج شده بود، اما علتش را نمیدانم.
در بازی با استقلال از فوتبال خداحافظی کردید یا دوست داشتید آخرین ضربه ایستگاهی را گل میکردید؟
از یک طرف دوست داشتم گل کنم، چون همیشه در خاطرهها میماند، اما از طرف دیگر خوب شد گل نشد و غلامپور توپ را دفع کرد، اگر گل میشد، استقلالیها من را تشویق نمیکردند. در آن بازی تماشاگران استقلال سنگ تمام گذاشتند. بازیکنان آنها مثل غلامپور، ورمزیار، خرمگاه و حسنزاده من را به سمت تماشاگران خود بردند و آنها نیز حسابی مرا تشویق کردند؛ لحظات شیرینی بود. وقتی به سمت سکوی تماشاگران خودمان رفتیم، دیدیم خیلی از طرفداران پرسپولیس در حال گریه کردن هستند. خودم را هم اصلا نمیتوانستم کنترل کنم. بعد از گذشت ۱۴ سال هنوز فیلم آن بازی را ندیدم با اینکه پسرهای من خیلی اصرار دارند که فیلم را ببینم. هنوز خودم را در آن بازی میبینم اگر لحظات خداحافظی را ببینم فکر میکنم همه چیز تمام شده است.
چند فرزند دارید؟
سه فرزند، ماهان ۲۰ساله است و در تیم نیروی زمینی بازی میکند. پویان ۱۸ساله و دانشجوی متالورژی است و جانان تنها دخترم که هشت ساله و کلاس دوم دبستان است. ماهان فوتبالیست خوبی است به شرط اینکه تمرینات خود را اضافه کند و با علاقه ادامه دهد. بچههای امروزی به خاطر اینکه تمام شرایط برایشان مهیاست و برای به دست آوردن امکانات تلاش زیادی نکردند، کمی لوس شدند و به هیچ عنوان سختی نکشیدند. من هم از زمان خودم و بازیهایی که انجام دادم، چیزی نمیگویم چون خودشان از این طرف و آن طرف همه چیز را شنیدهاند و میدانند.
به نسل شما که فوتبال بازی میکردید، میگویند نسل سوخته، شما از معدود افراد موفق آن نسل هستید که همیشه خودتان را سالم نگه داشتید. چرا بعضی از همبازیان شما به سمت کارهای غیراخلاقی رفتند؟
این برمیگردد به جنبه آدمها، بعضیها جنبه ندارند که مورد توجه قرار بگیرند و خیلی زود خودشان را گم میکنند. یک فوتبالیست باید همه چیز را کنترل کند از تغذیه گرفته تا استراحت و تمرینش. زمان ما هم بازیکنان شبزندهداری میکردند که به فوتبالشان ضربههای اساسی زد. توجه پدر و مادر هم مهم است؛ من آن موقع کاملا تحت کنترل بودم، حتی در زمین خاکی هم که بازی میکردم، مادرم میآمد بالای زمین ببیند واقعا سر تمرین هستم، حتی این کنترلها هنوز هم وجود دارد و از پدر و مادرم هنوز هم میترسم و به آنها احترام میگذارم. اما بعضی از فوتبالیستهای آن زمان چه در زمانی که بازیکن بودند و چه بعد از آن، هیچ کنترلی روی کارهایشان نداشتند و بعد از خداحافظی از فوتبال به جای اینکه ورزش و فوتبال را حالا به هر شکل ادامه دهند، به دنبال کارهای انحرافی رفتند. یک مثال از خودم بزنم، من روزهای پنجشنبه و جمعه که معمولا بازی داشتیم، هیچ میهمانی نداشتم و اگر هم داشتم تا ساعت ۱۰ همه میرفتند، حالا هر فردی که باشد چون واقعا برای داشتن انرژی و تمرکز احتیاج به استراحت داشتم.
شما همبازیانی داشتید که خیلی اهل حاشیه بودند؟
بله، مجتبی محرمی و مجتبی کرمانیمقام مثل من زیاد محروم شدند و بارها به حاشیه رفتند اما با این حال سعی کردند که به فوتبالشان آسیب نرسد. ضمن اینکه هر فردی مسوول کارهای خودش است و هیچ وقت گناهان آنها را به نام من نمینویسند. من هنوز هم رابطه خودم را با آنها حفظ کردهام، هر چند که کمتر همدیگر را میبینیم.
قبول دارید در عرصه مربیگری به اندازه زمانی که فوتبالیست بودید، موفق نبودید؟
تا حدودی موافق هستم. من سال ۷۷ کار مربیگری را با دستیاری متکوویچ در پرسپولیس شروع کردم. زمانی که آقای پروین به پرسپولیس آمدند، من دستیار اول بودم و با متکوویچ برای ترکیب تیم و تمرینات مشورت میکردیم، اما بعد از آن همه کاره خود آقای پروین شدند و بقیه دستیاران که ناصر ابراهیمی، ناصر محمدخانی و بنده بودیم در این حد کار میکردیم که بازیکنان را گرم کنیم یا کاور دستشان بدهیم که برای من راضیکننده نبود. برای همین هم با آقای خوردبین صحبت کردم و گفتند که چند روز صبر کن، اما هیچ خبری نشد و من هم جدا شدم. آقای پروین حتی دست من را گرفت و گفت نرو تیم امید را به تو میدهیم که من قبول نکردم و گفتم فقط میخواهم در تیمهای بزرگسالان کار کنم. بعد از یک سال به تیم شهید قندی یزد رفتم و این تیم را از دسته سوم به دسته یک آوردم. بعد به شموشک رفتم و این تیم را از سقوط نجات دادم. وقتی به این تیم رفتم آنها از پنج بازی تنها دو امتیاز داشتند. بعد از آن به تیم پاس رفتم و دستیار آقای جلالی شدم که با این تیم، قهرمان لیگ برتر شدیم. در همان سال تیم سایپا هم مرا میخواست که آقای آجرلو اجازه رفتن به من ندادند. تیم تراکتورسازی تیم بعدی است که مربیگری آن را قبول کردم. ما دو سال با این تیم به پلیآف رسیدیم، بار دوم اگر قانون الان بود، ما یکی از تیمهای صعودکننده به لیگ برتر میشدیم، اما در پلیآف به شیرینفراز باختیم.
در تراکتورسازی با مشکلات حاشیهای زیادی روبهرو بودید؟
ما اکثر بازیکنان را عوض کردیم، چون هیچکدام در حد تراکتورسازی نبودند. همین تعویض بازیکنان حاشیههای زیادی به وجود آورد و باعث شد بازیکنانی که از تیم ما رفتند، مشکلاتی را به وجود بیاورند. حتی گفته میشد من با آقای ملاحی تیمی ساختیم تا بتوانیم پول به جیب بزنیم، در حالی که بعدها ثابت شد من اگر ساختوپاخت میکردم، موقعیتهای بهتری داشتم.
انتخابهای جدی هم داشتید؟
من بعد از تراکتورسازی به هما رفتم. با این تیم در رده پنجم جدول بودم که با مدیرعامل باشگاه به مشکل برخوردیم. این را قبول دارم که در مورد تیم برق شیراز اشتباه کردم، چون این تیم در وضعیت خوبی به سر نمیبرد. قرار بود در این تیم ۱۲ هفته کار کنم، اما بعد از شش هفته که شش امتیاز آوردیم، از کار برکنار شدم، ما خیلی خوب بازی کردیم، ولی نمیتوانستیم گل بزنیم. گلگهر سیرجان هم که انتخاب آخر من بود، تیم بسیار خوبی بود. ما ۱۷ بازیکن بومی داشتیم که در هر بازی هفت یا هشت بازیکن بومی در ترکیب ثابت تیم بودند. ما میتوانستیم صعود کنیم، اما مدیران تیم از من خواستند، در همان ردههای میانه نگه داریم، چون منابع مالی کافی نداشتند تا تیم را به لیگ برتر بیاورند، ما در میانه فصل تقاضای بازیکن کردیم که مورد موافقت قرار نگرفت.
این فصل هم که بدون تیم ماندید، در حالی که خیلی از مربیانی که در حال کار کردن هستند، هیچکدام افتخارات و محبوبیت شما را ندارند؟
متاسفانه در فوتبال ایران یک تعداد مربی وجود دارند که حدود ۲۴ نفر هستند که تعداد ۱۸ نفر آنها تیم دارند و بقیه هم منتظر هستند تا یکی از آنها کنار برود تا جای او را بگیرند. متاسفانه دلالها در فوتبال ایران مشخص میکنند که کدام مربی چه تیمی داشته باشد.
من اهل این نیستم که خودم را به یک دلال بچسبانم تا برای من تیم پیدا کند. اگر من را هم تیمی خواسته، خودشان تماس گرفتند. الان چند تیم لیگ یکی هم خواهان حضور من هستند، اما به دلیل اینکه میخواهم به یک تیمی بروم که پتانسیل پیشرفت داشته باشد، برای همین جواب منفی دادم.
یک مدت منشوری بودید؟
بحث خیلی کوچکی بود که با سازمان لیگ حل کردم. آنها فکر میکردند که من یک بازیکن را از طریق یک دلال به تیم آوردم که این قضیه کاملا مشخص شد که من در آن نقشی نداشتم. به قول آقای تاج تیری انداختند در تاریکی و به من خورد.
مدرک مربیگری شما چیست؟
من مدرک A مربیگری آسیا را دارم و در حال حاضر هم در حال مطالعه کتابهایی هستم که از کمیته آموزشی گرفتم.
در سالهای اخیر کمیته پیشکسوتان پرسپولیس بارها تشکیل شده است، اما هیچوقت شما به کمیته نرفتید و به طور کل در هیچ گروهی حضور نداشتید؟
همه این کمیتهها و تشکیلات بیخود است. هیچیک از این گروهها به فکر پیشکسوتان نیست. اگر به فکر آنها بودند باید ۱۰ سال پیش این کمیته را تشکیل میدادند، نه الان. این کمیتهها تنها به فکر جلب توجه کردن رسانهها به خودشان هستند. در این کمیتهها تاکنون کدام مشکل از پیشکسوتان حل شده است. بارها به من زنگ زدند
دعوت و خواهش کردند، اما من میدانم این کارها را میکنند تا فقط در رسانهها خودنمایی کنند. من میدانم که آقای پروین به دنبال این مسایل نیست، اما اطرافیان ایشان فقط میخواهند کارهایشان را جار بزنند.
شما معتقد بودید که بعضی از بازیکنان پرسپولیس کارشکنی میکنند. چرا؟
سه بازیکن بودند که در حال حاضر خودشان متوجه شدند؛ یکی در خط دفاع، یک بازیکن در خط میانی و یکی در خط حمله. البته بعد از صحبتهای من خودشان را جمعوجور کردند و در حال حاضر بهتر شدند. علت این کارشکنی این است که آنها میخواهند مربی خودشان را به تیم بیاورند تا هم همیشه فیکس باشند و هم بتوانند پول بیشتری بگیرند.
با حمید استیلی هم صحبت کردید؟
بله، من حمید را دوست دارم. هم اینکه هممحلی من است و هم اینکه پرسپولیسی است. میگویند چهار سال هم برای پرسپولیس زحمت کشیده است، البته پولش را گرفته. بازیکنانی به نظرم زحمت کشیدند که بدون پول برای تیم کار کردند مثل دهه ۶۰٫ من دو بار با حمید تلفنی صحبت کردم، به او مشورت دادم و گفتم اگر انتقادی هم میکنی از سر دلسوزی است. در خیابان مردم از من میخواهند این انتقادها را در رسانهها انجام دهم. ما موقعی که تیم میباخت تا سه ساعت از رختکن بیرون نمیآمدیم. الان بعد از باخت سریع سوار ماشین میشوند و میروند به کارهای شخصی خود برسند.
آخرین پرسپولیسی که خوب بود کی بود؟
سال ۶۵ و ۶۶ بهترین پرسپولیس تاریخ بود. آن موقع ما خیلی خوب بودیم و تیمهای دیگر هم بد نبودند. البته تیم دنیزلی هم خوب بود. حتی اگر نتیجه نمیگرفت هم حداقل تماشاگران را راضی میکرد. در پایان فصل، چهارم شد. مردم ایران فوتبال هجومی را دوست دارند و مربیانی که به این روش کار میکنند. محبوب هواداران هستند. اگر یک مربی هم دربی را ببرد که برای یک سال خودش را بیمه کرده است. اگر مثل پرویز مظلومی سه دربی را با پیروزی پشت سر گذاشته باشد که دیگر شاهکار است.
امسال پرسپولیس چندم میشود؟
حمید استیلی که فکر کنم رفتنی است. اما این تیم با هر مربی دیگری بهتر از چهارم نخواهد شد، چون پایه و اساس تیم خراب است. حمید استیلی اختیارات زیادی ندارد. حتی دستیار چندینساله او را عوض کردند و هیچ اعتراضی نکرد. استیلی با سعید عزیزیان سالها در تیمهای مختلف کار کرده، اما با یک تلفن او را از کار برکنار کرد. استیلی در رفاقت کم آورد.
چرا استیلی استعفا نمیدهد؟
چون قرارداد دوساله بسته و ۷۰۰ میلیون پول میتواند بگیرد. اگر استعفا دهد، این پول را از دست خواهد داد. او فقط برای پول مانده است. مربیای که اختیار دستیارانش را ندارد، به چه دلیل به غیر پول باید مانده باشد. اصلا حمید اشتباه کرد که پرسپولیس آمد، آن هم با این وضعیت.
در حال حاضر مشکلی که برای نصرتی و شیث رضایی به وجود آمد، زمانی که شما هم گل زدید برای محرمی به وجود آمد. یک بار دیگر تاریخ تکرار شد.
البته کار شیث و محرمی با هم قابل مقایسه نیست. محرمی را همان شب محروم کردند. اما الان قضیه را خیلی کش دادند. آنها باید محروم شوند و خودشان هم به خوبی میدانند، بهتر است خیلی این قضیه کش پیدا نکند. محرومیت سنگین برای آنها الزامی است تا درس عبرتی برای بقیه شوند. نوجوانان و جوانان هم بدانند که کار غیراخلاقی مجازات زیادی دارد. متاسفانه کار فرهنگی در فوتبال ایران صورت نمیگیرد و تنها باشگاهها نام فرهنگی را یدک میکشند. میتوانم به جرات بگویم تنها باشگاه پاس تهران زمان آقای آجرلو روی مسایل فرهنگی کار میکرد. کدام باشگاه برای بازیکنش روانشناس گرفته است؟ هیچ باشگاهی به مسایل فرهنگی فکر هم نمیکند.
دوست دارید سرمربی پرسپولیس شوید؟
این یکی از آرزوهای قلبی من است که روزی سرمربی پرسپولیس شوم. بارها پیش خودم فکر کردم که اگر سرمربی پرسپولیس شدم چه کارهایی انجام دهم تا هواداران را دوباره با پرسپولیس آشتی دهم. این در حد تیم پرطرفدار نیست که برای بازی با تیم ناسیونال پاراگوئه به قدری تماشاگر کم برود که بشود با انگشتان دست آنها را شمارش کرد. ما در بعضی از تمرینها دوهزار تماشاگر داشتیم. در بازیهای دربی که خیلی بیشتر از این میشد.
نظرتان در مورد خروج پنجعلی از هیاتمدیره چیست؟
واقعا کار خوبی کرد. من به او زنگ زدم و گفتم همان بهتر در هیاتمدیره نمانی که حرف یکی از اعضای این تیم هیچ ارزشی ندارد. این چه هیاتمدیرهای است که بدون تشکیل آن مدیرعاملش انتخاب شده. مشخص است که اول مدیرعامل انتخاب شده است و بعد گفتند این هم اعضای هیاتمدیره. زمانی که پنجعلی در هیاتمدیره بود به من گفت فرشاد، تو برای پرسپولیس زحمت زیاد کشیدی، بیا عضو کمیته فنی باش، اما قبول نکردم. چون میدانم نمیتوانم کاری کنم و همهچیز از بالاتر ابلاغ میشود.
کی ما گلزنی مثل فرشاد پیوس خواهیم داشت؟
الان هم هستند، فقط باید کشف شوند. در همین زمینهای خاکی که البته در تهران کم شده بازیکنانی بازی میکنند که مادرزاد گلزن هستند. فقط باید فدراسیون چند مربی استخدام کند تا این بازیکنان را کشف کند.
بعد از شما چند بازیکن شماره ۱۷ را پوشیدند، کدام یک لیاقت بیشتری داشتند؟
مهدی مهدویکیا، سهراب انتظاری و جواد کاظمیان شماره ۱۷ را پوشیدند که هر کدام نکات مثبت زیادی داشتند، اما فکر میکنم مهدویکیا از همه بهتر بود، هرچند جواد هم بد کار نکرده است. حفظ پیراهن شماره ۱۷ از گرفتن آن خیلی مهمتر است، چون هواداران پرسپولیس این شماره را دوست دارند.















